حجاب اجباری، مانیفست حکومت‌های استبدادی دینی برای فرمان‌روایی بر تن زن

«صبح روز هفدهم ابتدا در دانشکده‌ فنی دانشگاه تهران و پس از آن در خيابان آزادی، کميته‌ی‌ برگزاری روز جهانی زن در اعتراض به حجاب اجباری مراسمی را برگزار کرد.» این بخشی از گزارش روزنامه اطلاعات ایران در هفدهم حوت (اسفند) ۱۳۵۷ و دقیقا کم‌تر از یک ماه بعد از انقلاب ایران است؛ درست زمانی‌که بیانیه‌ها و سخنرانی‌های روح‌الله خمینی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی زنان ایران را با اولین نشانه‌های استبداد دینی روبه‌رو نمود. حاصل استقرار این استبداد چهل‌وچهار سال پس از پیروزی انقلاب این است که ایران تنها کشور مسلمان در جهان است که حجاب برای زنان، حتا زنان غیرمسلمان و نمایندگان دیپلماتیک خارجی، الزامی و جبری است.

اکنون حجاب تبدیل به قدرتمندترین نماد مبارزه علیه استبداد دینی برای زنان و نیز مردان ایران گردیده است و نیروهای اجتماعی معترض را در مواجهه با حکومت قرار داده است. شعار «نه به حجاب اجباری» هرچند شاید دغدغه‌ی اصلی تمام زنان و مردان معترض ایرانی نباشد اما وجه مشترک و نشانه‌ی بارز تمام تحرکات اعتراضی بر ضد استبداد جمهوری اسلامی است. از سال ۱۳۹۶ خورشیدی کارزار اجتماعی «چهارشنبه‌های سفید» که توسط مسیح علی‌نژاد، روزنامه‌نگار و کنشگر ایرانی از خارج از این کشور با هدف‌ آوردن اعتراضات به متن جامعه‌ی ایران پایه‌گذاری‌ گردید تا عملا نشان دهد که حجاب دغدغه‌ی کلیت اجتماعی است نه صرفا زنان ایران.

در عربستان سعودی، جایی که حجاب سختگیرانه‌ای برای زنان اعمال می‌گردید و تنها چیزی که زنان می‌توانستند از خود نشان دهند، چشمان‌شان بودند. مناهل العتیبی، یک زن سعودی در سال ۲۰۲۰ و به‌دنبال لغو قانون حجاب اجباری، در حساب شخصی توییترش نوشته بود: «دیروز بدون این‌که با هیچ‌گونه مزاحمتی از سوی نیروهای امنیتی روبه‌رو شوم، در خیابان‌های ریاض گشتم.» این در حالی است که قوانین حجاب اجباری در دو شهر مذهبی مکه و مدینه هنوز تغییری نکرده و به قوت خود باقی مانده است.

در عربستان سعودی قوانین سختگیرانه‌ی حجاب، حتا حق رانندگی و گشت‌وگذار زنان در بیرون از خانه را گرفته بود و زنان تنها در بخش تدریس و پرستاری می‌توانستند کار کنند. محدودیت‌های وضع‌شده برای زنان در این کشور باعث شده بود تا مدت‌ها زنان از دریافت شناس‌نامه محروم بمانند. به‌تازگی و در سال‌های اخیر است که برخی از محدودیت‌های وضع‌شده برای زنان و به‌صورت عموم برخی از محدودیت‌های اجتماعی در عربستان سعودی از سوی ولیعهد جدید این کشور برداشته شده است. با این وصف هنوز هیأت امر به معروف و نهی از منکر که سازمانی متشکل از وهابی‌ها و علمای افراطی است، در این کشور از قدرت بالای برخوردار است. این سازمان مجری اصلی اعمال سیاست‌های افراط‌گرایانه در سعودی در خصوص حجاب زنان است. این هیأت بنا به‌دلایل مذهبی و سیاسی، کنترل فضای فرهنگی شهرهای مدینه و مکه را بر عهده دارد و حجاب در این شهرها را براساس برداشت خود از آن تعریف می‌کند.

دو نمونه‌ی بالا بیانگر وضعیت اجتماعی زنان در کشورهای اسلامی منطقه است که قوانین و قراردادها در آن با تمرکز بر اسلام سیاسی و هژمونی گروه‌های اسلام‌گرا بر سر قدرت شکل می‌گیرد. اساسا کنترل و مصادره‌ی زن، به‌ویژه در حوزه‌ی تنانگی، یکی از دال‌های مرکزی در موارد مشابه است و عبارت حجاب اسلامی در واقع درهم‌تنیدگی ایدئولوژی و هویت دینی اسلام‌گرایان را نمایان می‌کند. البته کاربرد ابزاری و سیاسی حجاب اسلامی و اتهام وارد کردن بر زنان غیرمحجبه مبنی بر دشمنی با دین خدا و پیامبر یا خارج شدن از دین خدا در تمام نظام‌های اسلام‌گرای مستبد، ابزار قدرتمندی است که با استفاده از آن دستگاه حاکم قشر بزرگی از جمعیت را تحت کنترل و فرمان خود می‌گیرد.

حاکمان جمهوری اسلامی ایران و برخی از ممالک عربی و آفریقایی مانند، نایجریا و مصر و تندروان دینی در شبه‌قاره‌ی هند، در  ترویج و اشاعه‌ی حجاب‌ اسلامی آنقدر سنگ تمام گذاشته‌اند که سببِ به میان آمدن اسلام‌هراسی و بدبینی نسبت به زنان محجبه در سرزمین‌های غربی و کشورهای عمدتا غیرمسلمان شده‌اند. از طرفی، شکل‌گیری و قدرت‌یابی گروه‌های تروریستی با برچسب اسلام مانند، القاعده، داعش، بوکوحرام، جماعت اسلامی مصر، شبکه حقانی و طالبان، دختران ملت در کشمیر و دیگر سازمان‌های مشابه که از زنان محجبه نیز در عملیات‌های استشهادی استفاده می‌کنند، موجب هراس بیشتر از زنان محجبه و در بیشتر مواقع آزار و اذیت آنان گردیده است.

در افغانستان نیز حجاب مسأله‌ی کلیدی اقتدارگرایان دین‌خو و سنت‌گرا بوده و هست. تجربه‌ی زیسته‌ی زنان افغانستان نیز مانند زنان ایران کشف حجاب و حجاب اجباری را در کارنامه‌ی خود به ثبت رسانده است. اکنون در روزگار حاکمیت طالبان که فهم و قرائت تندروانه و معطوف به مقصد خود را از احکام دینی دارند، دایره‌ی انقیاد و استیصال برای زنان تنگ‌تر از هر زمان دیگر شده است. طالبان اوامر و احکام زیادی را برای محدودیت زنان وضع کرده‌اند، چنان‌که کوچک‌ترین انعطافی در برابر اعتراضات در برابر آن از خود بروز نمی‌دهند؛ محدودیت‌هایی که به نظر می‌رسد طالبان ادامه و بقای حیات سیاسی‌شان را به آن گره زده‌اند.

اما زنان افغانستان در وضعیت موجود به حیات اجتماعی خود که سرشار از آسیب‌های فراوان است، به مثابه کلیت واحد نگریسته و خود را در نقش حل‌وفصل‌کننده‌ی این آسیب‌ها می‌بینند. آنان نمادها و ابزارهایی را بیش از همه در مقابل خود می‌بینند که بیشترین بهره را نصیب شرایط موجود می‌کند.

بنابراین، بدیهی است که مخالفت و مبارزه با آن ابزارها، به تدریج در ساحت اجتماعی نمایان می‌گردد. یکی از این ابزارهای بازدارنده و سرکوب‌گر، حجاب مورد نظر طالبان است. تعریف طالبان از حجاب در واقعیت امر سبب تحقیر، انکار و به حاشیه‌راندن زنان شده است. از طرفی، طالبان با استفاده از شماری از زنان محجبه در تلاش ایجاد شکاف و دودستگی میان زنان اند. مبلغان طالبان با تحلیل‌های تقلیل‌گرایانه و لفاظی‌های عالم‌گرایانه، ناتوان از خوانش واقعی مبارزه و سمت‌گیری زنان برای دسترسی به حقوق‌شان اند یا دست‌کم برای منفعت گروهی‌شان، خود را به نادانی زده و اعتراض و مبارزه‌ی زنان را در سطح پروژه‌گرفتن و پرونده‌ای برای خارج رفتن فرو می‌کاهند. آنان با توسل به ادبیات دینی، فعالیت و دادخواهی زنان را دشمنی و توهین به اسلام تعریف می‌کنند.

موضوع اعتراضات امروز زنان محق بودن بشری است که تحت سیطره‌ی مکلف بودن محض درآمده است. این ماجرا را نباید در سطح نبرد زنان با حجاب تقلیل داد زیرا ما با خواست زندگی در تمام لایه‌های اجتماعی مواجه‌ایم که در حال حاضر زنان افغانستان صورت عینی این خواست جمعی و مبارزه با مصادره‌ی حق طبیعی‌شان را به نمایش گذاشته‌اند. این اعتراض در برابر استبداد دینی است نه رویارویی و ضدیت محض با دین اسلام که گروه‌های بر سر اقتدار در ایران و افغانستان همه‌جانبه سعی دارند تا آن را در قالب دین‌ستیزی تعریف کنند.

سیستم نظام‌مند سرکوب و انقیاد با این تعبیر که مخالفت با حجاب اجباری تلاش هدفمند برای ضدیت با احکام و ارزش‌های دینی است، سعی در فعال نگه‌داشتن دستگاه‌های تربیتی سرکوب‌گر دارد. این سیستم همواره خود را در هیأت تربیت‌کنندگان زنان قلمداد نموده‌اند در حالی‌که خود شدیدا نیازمند تربیت است. مادامی که تحریک شدن مردان از درون به عوامل بیرونی چون بدحجابی زنان فرافکنی می‌گردد و تا زمانی‌که حاکمیت‌های مستبد با توسل بر دین و سنت‌های مردمحور، عدم قدرت و تمایل به کنترل بدن و غریزه‌ی جنسی مردان را به برانگیختگی توسط بدن و موی زنان پیوند می‌زنند، معنایش این است که آموزه‌های اسلام در راستای منافع اصحاب قدرت، تحریف می‌گردد. قرآن، مرد را مکلف به پوشاندن چشم‌ها و محافظت و کنترل بر اندام‌هایش می‌نماید و این نکته‌ای است که همواره به تحریک شدن توسط زنان به‌دلیل بدحجابی فرافکنی گردیده و کتمان می‌شود.

اعتراض زنان افغانستان علیه ممنوعیت‌های طالبان، به‌خصوص حجاب اجباری، منع آموزش و حق کار.

به بیان دیگر، ترویج این‌گونه برداشت‌های منحرف، جمعیت مردان را به سمت‌وسویی سوق می‌دهد تا ناتوانی در مهار چشم و نفس شان را به آزادی تن و موی زنان پیوند دهند. به عبارت دیگر، مردانی که نمی‌توانند از تحریک شدن خود جلوگیری کنند یا نمی‌توانند پس از تحریک شدن خود را کنترل کنند، بار مسئولیت را بر دوش زنان می‌گذارند. کاربرد عبارات و الفاظی چون «زن هرزه» و «نانجیب» ساخته‌ی همین تفکر است که در چنین حالات به مدد اسلام‌گرایان می‌رسد و با استفاده از آن ناتوانی مرد در مهار شهوتش را به تن زنان متصل می‌نماید.

در این میان زنانی را نیز می‌توان یافت که تحت تأثیر تبلیغات و یا به‌دلیل دریافت پاداش از جانب صاحبان قدرت، در برابر زنانی که به حجاب اجباری واکنش نشان می‌دهند، می‌ایستند. آنان زنان آزادی‌خواه را بیگانه از اجتماع زنان می‌خوانند و علیه گروه‌های زنان مبارز به ستیزه برمی‌خیزند. تخریب شخصیت با دشنام‌های جنسیتی رکیک یا وارد کردن انگ‌های جنسی و اتهام زیر نام براندازی نظام اسلامی یا صدمه زدن به منافع ملی از جمله‌ ترفندهایی است که در این ستیزندگی به‌کار برده می‌شود.

واقع امر این است که احکام مقید حاکمان در باب حجاب و تمامیت‌خواهی جنسیتی، زنان را تبدیل به بازیگران اجتماعی نموده است که برای سازش با سیاست‌های استبدادی حکومت‌ها، ناگزیر از ایفای نقش‌هایی بوده‌اند که گم‌گشتگی هویتی و از خود‌بیگانگی را در درونی‌ترین لایحه‌های ذهنی و کارکردی آنان جانمایی و بارگزاری نموده است. اما با وصف کاربرد ترفندهای مختلف برای سرکوب زنان، حاکمان اسلام‌گرا به این فکر نکرده بودند که روزی زنان به خودآگاهی خواهند رسید و در برابر تحقیر تاریخی، تابوهای جنسیتی و بی‌هویتی سیاسی فرهنگی خواهند ایستاد. حرکت‌های آزادی‌خواهانه‌ی زنان در روزگار کنونی نشان می‌دهد که زمان بازپس‌گیری حقوق زنان فرارسیده است. تلاش برای کنترل تن و موی زنان، محرومیت از آموزش و عدم دسترسی آنان به حقوق اساسی‌شان در قالب دین دیگر توجیه‌پذیر نیست. تمام این تلاش‌ها نمایش استبداد است و مخالفت زنان با حجاب، مخالفت علیه تفکر و حاکمیت استبدادگر دینی است.


Source link

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*